موج رسا
کد خبر: ۲۳۲۸
تاریخ انتشار: سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۱۹

به گزارش موج رسا, پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 ه.ش. و حاکمیّت نظام جمهوری اسلامی در «ایران» وضعیت تازه ای را در منطقه و جهان پدید آورد. خروج ایران از زیر سایه بلوک غرب در نظام دوقطبی و اعلام استقلال کامل در نظام بین المللی و خروج از دایره وابستگان «آمریکا» در همسایگی «شوروی»، محسوس ترین تبعات این انقلاب بود.
رهایی یک ملت از وابستگی و کسب استقلال و آزادی در مهم ترین منطقه نفت خیز جهان- که دولت های آن فاقد مشروعیّت مردمی بودند- ارائه یک نظریه جدید برای مبارزه با اسرائیل در وضعیتی که ایدئولوژی های گذشته ناتوانی خود را برای مقابله با اسرائیل نشان داده بودند، بخشی از عواقب پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که نظام بین الملل نمی توانست درباره آن بدون واکنش باقی بماند. خصوصاً از آمریکا و هم پیمانان منطقه ای آن در «خاورمیانه»، بیشترین برخوردها انتظار می رفت.
بروز بحران های متعدّد و گسترده و پی در پی داخلی، افزایش حضور ناوهای آمریکایی در «خلیج فارس» و تشکیل ناوگان پنجم دریایی آمریکا به منظور پر کردن خلأ قدرت در این منطقه بعد از سقوط ژاندارم منطقه (شاه ایران)، تشکیل نیروی یکصد و ده هزار نفری واکنش سریع در ارتش آمریکا به منظور حضور سریع در مناطق ویژه، فعالیت جدید نیروهای آمریکایی در پایگاه های نظامی کشور «ترکیه» در همسایگی ایران و پذیرش شاه در آمریکا، هرکدام تهدیدی از سوی آمریکا علیه ایران اسلامی محسوب می شد. جدّی بودن این تهدیدات به خصوص با حمله «آمریکا» به «ایران» در «صحرای طبس» که به شکست آمریکایی ها انجامید و با حمایت از کودتای نوژه که در آستانه وقوع، کشف و آشکار شد.
از سوی دیگر، حکومت «عراق» که امضای قرارداد 1975 م. الجزایر را تحمیل بر خود می دانست و همواره در پی فرصت بود که به هر نحو ممکن از عملی شدن آن شانه خالی کند، گرایش به سمت غرب را آ‌غاز کرده بود.


مراودات دیپلماتیک جدید سران حکومت عراق با حاکمان «عربستان سعودی» در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، برکناری حسن البکر، رئیس جمهوری عراق و جایگزین شدن صدّام حسین به جای وی اندکی پس از پیروزی انقلاب، تیره شدن روابط عراق با «سوریه» پس از برکناری حسن البکر، تصفیه درونی حزب بعث و اعدام عناصر برجسته حزب کمونیست عراق، همگی نشان دهنده تغییر جهت حزب بعث عراق به سمت غرب بود. در این حال حکومت عراق با اخراج رهبر انقلاب اسلامی ایران از عراق در آبان 1357 ه.ش. همچنین پس از انقلاب ایران با اعدام روحانیان مبارز عراق از جمله آیت الله سیّد محمّدباقر صدر و اخراج ایرانیان مقیم عراق، آموزش و تسلیح گروه های موسوم به خلق عرب در «خوزستان» دشمنی خود را با انقلاب اسلامی آشکار می ساخت.


هدف این اقدامات حکومت عراق، دامن زدن به جنگ سرد علیه ایران اسلامی تلقی می شد. از همان اوایل تشکیل نظام اسلامی در ایران، اوضاع استان های هم مرز با عراق بحرانی شد و از «خوزستان» تا «آذربایجان غربی» دست خوش حوادثی گردید که گروه های ضدّ انقلاب داخلی با حمایت عراق یا عناصر عراقی تبار ایجاد می کردند. ارتش عراق نیز دور از صحنه نبود؛ بلکه با اقدامات مهندسی منطقه را برای شروع نبردی سنگین آماده می کرد و در این حال با تجاوزات زمینی، هوایی و دریایی و با راه انداختن جنگ روانی علیه ایران، قدرت واکنش قوای ایران را می آزمود و معابر وصولی مناسب را برای آغاز هجوم سراسری شناسایی می کرد.


در مقابل، نظام نوپای جمهوری اسلامی که هیچ اندیشه فرامرزی به جز صدور فرهنگ انقلاب اسلامی نداشت، در همان روزهای آغازین انقلاب به سرعت از توان نظامی خود کاست، مستشاران نظامی آمریکایی را از کشور اخراج کرد، از پیمان نظامی و منطقه ای سنتو خارج شد، قرارداد خرید زیردریایی و آراکس را با کشورهای «آلمان» و «آمریکا» لغو کرد، سقف پرسنل ارتش را از پانصد هزار تن به نصف تقلیل داد و دوره خدمت وظیفه را از دو سال به یک سال کاهش داد.
این وضعیت تا گذشت شش ماه پس از انقلاب ادامه داشت؛ اما پس از بروز چندین بحران در شش ماهه اول انقلاب که آخرین آن، بحران بزرگ «پاوه» بود و پس از اینکه آمریکایی ها شاه را پذیرفتند، اقدامات بازدارنده به مرور آغاز شد. تشکیل سپاه پاسداران و شروع تحوّل در ارتش و بازسازی آن، که از همان روزهای اول انقلاب آغاز شده بود، بخشی از این اقدامات بازدارنده محسوب می شد. افزایش خدمت سربازی از 12 ماه به 18 ماه و واگذاری فرماندهی کلّ قوا به رئیس جمهور وقت که افزایش انسجام تشکیلات نظامی را در پی داشت و می توانست موجب هماهنگی قوای لشکری و کشوری شود، نیز بخش دیگری از اقدامات بازدارنده «ایران» به شمار می رفت. به موازات این تلاش ها، تصرّف سفارتخانه آمریکا در «تهران»، بسیاری از برنامه های ضدّ امنیتی آمریکا علیه ایران را فاش کرد و اسناد به دست آمده از آن، ضمن آنکه عوامل داخلی آمریکا را که نقش های مهمی در تکمیل توطئه آمریکا علیه ایران داشتند، افشا کرد، بسیاری از تهدیدات را نیز برطرف کرد. این اقدامات با کشف کودتای نوژه تکمیل گردید.


با این همه، اقدامات بازدارنده ایران در حدّی نبود که مانع از هجوم سراسری ارتش عراق به خاک ایران شود. در این وضعیت، قوای مسلح نوپای ایران با بحران های داخلی درگیر بودند.
بحران هایی که حتی بخش هایی از استان های غربی کشور را به میدان جنگ های پارتیزانی تبدیل کرده بود. ارتش و سپاه هر دو برای مقابله با ضدّ انقلاب مسلّح درگیر بودند؛ اما مسئولیّت اصلی مقابله با جنگ روانی، آشوب، ترور، ارعاب مردم و شهادت عناصر شاخص انقلاب، متوجه سپاه بود و عملاً عمده توان سپاه را به خود مشغول کرده بود و سپاه با گسترش توان خود در سراسر کشور به حفظ امنیت شهرها، روستاها، جادّه ها و بسیاری از مناطق مرزی می پرداخت. به این ترتیب، در برابر معابر وصولی ارتش «عراق» کمتر از 20 درصد توان موجود قوای مسلح «ایران» به کار گرفته شده بود و بقیه در سایر نقاط کشور در حال برقراری نظم و حفظ امنیت بودند.
طرّاحی کودتای نوژه نیز در ارتش ایران که در حال تحوّل از ارتش شاهنشاهی به ارتش جمهوری اسلامی بود، نقش تخریبی بسیاری داشت و موقعیّت ارتش را که به علت تدبیر غلط شاه در کوران انقلاب و قرار گرفتن در برابر مردم تضعیف شده بود و می رفت که با رهبری امام بازسازی شود، مجدداً تضعیف کرد. از سوی دیگر، دشمن در ارزیابی بحران های موجود در کشور، دچار اشتباه شده بود و این وضعیت را به عدم ثبات نظام تعبیر می کرد.
به گمان دشمن در صورت یک تهاجم خارجی، نظام جدید ایران دچار گسستگی می شد و فرو می ریخت. با این پیش فرض، چند دیدار بین مقامات عالی رتبه عراقی و آمریکایی صورت گرفت و پس از هماهنگی های لازم، «عراق» در شهریور 1359 ه.ش. تجاوزات خود به ایران را تشدید و چندین نقطه از خاک ایران را اشغال کرد تا ضمن آزمایش توانایی قوای مسلّح ایران، واکنش افکار جهانیان را نیز بسنجد.
در مقابل، قوای مسلح جمهوری اسلامی نتوانستند واکنش بازدارنده از خود نشان دهند و افکار عمومی جهانیان نیز در برابر این تجاوزات، واکنشی نشان نداد؛ بنابراین حکومت عراق پس از آنکه قرارداد 1975 م. «الجزایر» را رسماً در تاریخ 1359/6/27 ه.ش. به طور یک جانبه لغو کرد، در تاریخ 1359/6/31 ه.ش. هجوم سراسری خود را به خاک «ایران اسلامی» آغاز کرد.

1- تجاوز همه جانبه ارتش عراق، اشغال ناقص

در آغاز تجاوز سراسری، توپخانه های «عراق» به شدت شهرهای مرزی «ایران» را گلوله باران کردند و هواپیماهای نیروی هوایی ارتش عراق در عمق ایران تا «تهران» به پرواز درآمدند و به بمباران چندین شهر پرداختند. این اقدام عراق بیش از آنکه اهمیت نظامی داشته باشد، اهمیت روانی داشت، به عبارت دیگر، عراق هجوم سراسری زمینی خود را با جنگ روانی آغاز کرد تا زمینه را برای پیش روی نیروهای پیاده تسهیل کند؛ بنابراین پس از هجوم گسترده هوایی و شلیک انبوه آتش توپخانه دشمن، عملیّات سراسری زمینی او آغاز شد.
عراق در این هجوم، استراتژی جنگ پرشدت و کوتاه مدت را برگزیده بود؛ اما بلافاصله پس از هجوم هوایی دشمن، امام خمینی (رحمة الله) ابتکار عمل در جنگ روانی را به دست گرفت، بحران را مهار کرد و در آرامش به دست آمده و برای مسئولان کشوری و لشکری زمینه مناسبی به وجود آورد تا تدابیر لازم را بیندیشند. امام با اصلی اعلام کردن جنگ، تأکید بر وحدت ملی، حمایت از فرماندهان نظامی و بازگذاشتن دست فرمانده کلّ قوا (رئیس جمهوری وقت)، زمینه های لازم را برای برنامه ریزی فرماندهان فراهم آورد و استراتژی خود را با عنوان سلب آرامش از دشمن اعلام کردند.


پس از گذشت سه روز از آغاز جنگ، تحلیل گران نظامی، اهداف عراق از شروع جنگ را دست نیافتنی دانستند و ارتش این کشور را شکست خورده تلقّی کردند. حکومت عراق نیز پس از گذشت شش روز از آغاز جنگ، لحن اولیه خود را تغییر داد و از پایان جنگ سخن به میان آورد.
عراق در هفته اول جنگ، شهرهایی را اشغال کرد که اغلب کوچک و بعضی در حدّ یک بخش بودند. بزرگ ترین شهری که در هفته اول جنگ به اشغال درآمد «قصر شیرین» بود. عراق در اشغال شهرها با مشکل روبه رو بود و به جز «سومار» و «موسیان» که وسعتی بیش از یک بخش ندارند، در بقیه شهرها با مقاومت سرسختانه مواجه شد. ارتش عراق در پایان هفته اول دشت های وسیعی را پشت سر گذاشته بود و تعدادی از شهرها را با دادن تلفات فراوان، تصرّف کرده بود؛ اما در جبهه غرب پشت دروازه های «سرپل ذهاب» و «گیلان غرب» و در جبهه جنوب پشت دروازه های «خرّمشهر» و «اهواز» و پشت «رودخانه کرخه» (در منطقه دزفول) متوقّف شده بود. به این ترتیب هدف ارتش «عراق» هم در جبهه جنوب و هم در جبهه غرب ناقص ماند؛ بنابراین پس از پایان هفته اول، استراتژی عراق از جنگ سریع و پُر شدت به جنگ بلندمدّت و فرسایشی تبدیل شد. در جبهه غرب، عراق تمایلی به سرمایه گذاری بیش تر نداشت و در جبهه جنوب نیز، هدف خود را از تصرّف «خوزستان» به تصرّف خرمّشهر و «آبادان» محدود کرد. از آغاز هفته دوم جنگ،‌ عراق حمله خود را به خرمّشهر آغاز کرد و در همان حال، شعار صلح خواهی نیز سر می داد. عراق در صورت موفقیت، می توانست لااقل با در دست داشتن مناطق مهم، ادّعای حاکمیّت خود بر «اروندرود» را به «ایران» تحمیل کند و بدین ترتیب، مطامع تاریخی عراق در خصوص انتقال مرزهایش به ساحل شرقی اروندرود تحقق می یافت.
پس از سقوط خرمشهر، دشمن، تصرّف آبادان را هدف قرار داد؛ اما با مقاومت سرسختانه نیروهای مردمی و ارتش و سپاه نتوانست به این هدف خود دست یابد.
پس از اشغال بخشی از خاک ایران، چندین بار هیئت های صلح بین ایران و عراق تردّد کردند. «سازمان کنفرانس اسلامی» و «سازمان غیرمتعهدها» هرکدام هیئتی را مأمور به میانجی گری کرد. همچنین نماینده دبیرکلّ «سازمان ملل متحد» نیز چند بار به «تهران» آمد و به «بغداد» سفر کرد.
تهران هیچ گاه راه را به روی فعالیت دیپلماتیک نبست؛ اما میانجی گران هیچ طرح تضمین شده ای برای آزادی سرزمین های اشغالی نداشتند؛ بلکه تنها ایران را به قبول آتش بس توصیه می کردند!
از جمله این طرح ها، قطعنامه 479 شورای امنیت سازمان ملل در تاریخ 59/7/7 ه.ش. بود که بدون توجه به حقوق ایران، خواهان پایان بخشیدن به درگیری ها شده بود. در مقابل، «ایران» که از موضع ثابتی برخوردار بود و اعلام می کرد که قبل از هرچیز باید ارتش «عراق»، بدون قید و شرط از خاک ایران عقب نشینی کند، تنها راه چاره را در اقدام نظامی می دید.

2- بن بست در جنگ، تحوّل در استراتژی

مدتی پس از هجوم سراسری ارتش عراق، در چهارچوب استراتژی آزادسازی سرزمین های اشغال شده چهار عملیات گسترده طرح ریزی شد که در صورت موفقیت، نه تنها سرزمین های اشغالی، آزاد می شد و مرزهای بین المللی در «استان خوزستان» تأمین می گردید؛ بلکه دشمن تا حومه «بصره» تعقیب می شد؛ اما ابزار کافی برای اجرای این استراتژی در دست نبود و توان به کار گرفته شده، نیازهای عملیّاتی را کفایت نمی کرد.
و به این ترتیب کار جنگ گره خورد و فرمانده کلّ قوا، یعنی ابوالحسن بنی صدر برای باز کردن این گره تدبیری نداشت و نیز از اندیشه نخبگانی که اوضاع جنگ را درک می کردند، یاری نمی خواست.
وی پس از ناکامی نبردهای «پل نادری»، «نصر» و «توکل» پنج ماه فرصت بازنگری داشت؛ اما هیچ تدبیر و راهکار جدیدی ارائه نکرد؛ بلکه با روی آوردن به بحران های داخلی و نزدیک شدن به سازمان های مخالف نظام و رویارویی با اکثریّت مردم، از پشتوانه مردمی و ملّی نیز بی بهره شد و ضرورت عزل خود را قطعی کرد که در این هنگام امام خمینی (ره)، رهبری نظام در 1360/3/2 ه.ش. وی را از سمت فرمانده کلّ قوا برکنار کرد. پس از برکناری رئیس جمهور (بنی صدر) از مقام فرماندهی کلّ قوا، گروه های مخالف نظام که با وی هم پیمان شده بودند، موقعیت را برای تشدید بحران داخلی مناسب دیدند، بدان امید که رئیس جمهور همچنان از حمایت مردمی برخوردار است و از این موقعیت آنان نیز بهره خواهند برد.
با اعلام طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس شورای اسلامی در 1360/3/26 ه.ش. سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که از همان روزهای اول انقلاب اقدام به جمع آوری سلاح و تشکیل تیم های مخفی کرده بود، به حمایت از رئیس جمهور، یک راهپیمایی غیرقانونی خشونت بار به راه انداخت. برخلاف تصوّر، سازمان واکنش شدید مردم را نیز برانگیخت؛ بنابراین از روز بعد از این واقعه، سازمان که از قبل آماده ورود به فاز نظامی شده بود، رفتار تشکیلاتی خود را تغییر داد و به اقدامات نظامی و مخفیانه روی آورد؛ ترورها و بمب گذاری آغاز شد، بسیاری از مردم عادّی مورد سوء قصد مسلّحانه قرار گرفتند و نیز بسیاری از مسئولان کشوری از جمله 72 عضو برجسته نظام در انفجار هفتم تیرماه 1360 ه.ش. در مقرّ حزب جمهوری اسلامی، به شهادت رسیدند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که با تحوّل در فرماندهی عالی جنگ، میدان مانور پیدا کرده بود و می بایست در صحنه جنگ قابلیّت های خود را به نمایش می گذاشت، ناگزیر شد در گسترده ای بسیار بیشتر و با حسّاسیتی افزون تر از گذشته، برای برقراری امنیت در سطح کشور وارد عمل شود و به عنوان نیروی اصلی پاسدار انقلاب، در کنار نیروهای کمیته های انقلاب اسلامی و سایر نیروهای امنیتی و اطلاعاتی از جمله اطلاعات نخست وزیری، به حفاظت از اماکن و شخصیت ها، شناسایی خانه های تیمی و انهدام تشکیلات منافقان و عناصر آن بپردازد. بنی صدر و رجوی که هریک با اتّکا به نیروهای یکدیگر، به هم نزدیک شده بودند، به «پاریس» گریختند و مرکزیت سیاسی محاربه با نظام را در خارج از کشور مستقر کردند؛ اما مرکزیّت نظامی سازمان که به رهبری موسی خیابانی در داخل کشور استقرار داشت، به دنبال انهدام پی در پی خانه های تیمی و تشکیلات سازمان، طیّ یک عملیات، سقوط کرد و با کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی (همسر رجوی)، فرماندهی و رهبری سازمان منافقین در داخل کشور فروپاشید و سازمان جایگاه خود را به عنوان یک مدعی داخلی به کلی از دست داد و به یک نیروی ایذایی تبدیل گردید.
از سوی دیگر، در همین حال به رغم تشدید بحران داخلی که نتیجه آن، ناامنی در عقبه های استراتژیک جنگ می بود و شمار فراوانی از نیروهای سپاه و بسیج را معطوف خود می کرد، رهبری نظام بر اصلی نگه داشتن جنگ تأکید می کرد. امام خمینی (ره) با اولویّت بندی مصالح کشور، اولویّت شماره یک را به جنگ اختصاص داد.

3- آزادسازی مناطق اشغال شده

در وضعیت جدید مسئولیّت سپاه در جنگ بسیار مهم بود و تحوّل در فرماندهی ارتش که با فرماندهی سرهنگ علی صیّاد شیرازی در نیروی زمینی ارتش ایجاد شده بود و هماهنگی فوق العاده وی و ستادش با سپاه، این مسئولیت را سنگین تر می کرد. اتّخاذ استراتژی های جدید نظامی، دل سوزی و شجاعت مردان ارتش، سپاه و نیروهای مردمی توانست ابتکار عمل در جبهه جنگ را به دست ایرانیان دهد و به این ترتیب بیشتر مناطق تصرّف شده، آزاد شدند.
در این شرایط منطق نظامی حکم می کرد در وضعیتی که برتری با خودی است و دور پیروزی ادامه دارد، جنگ تا دستیابی به موقعیتی مستحکم ادامه یابد، به خصوص که هیچ ندای میانجی گرانه جدّی در جهان شنیده نمی شد. محافل بین المللی درباره حقوق «ایران» سکوت کرده بودند و «عراق» هنوز 2500 کیلومتر مربع از سرزمین های ایران اسلامی را تحت اشغال داشت و هیچ نشانه ای از عقب نشینی سیاسی طرف مغلوب مشاهده نمی شد؛ کوچک ترین امتیازی برای ایران در نظر گرفته نشده بود؛ حتی از محکومیّت متجاوز خبری شنیده نمی شد و پرداخت غرامت به ایران به فراموشی سپرده شده بود؛ بنابراین برای کسب موقعیت برتر و دست یابی به موفقیتی که با استفاده از آن، امکان احقاق حقوق ایران میسّر باشد، ادامه جنگ ضروری می نمود.
این جمع بندی سران سیاسی و نظامی کشور بود که در جلساتی با فرمانده کلّ قوا امام خمینی (ره) ارائه شد و بر جهت گیری اولیه امام مبنی بر لزوم پایان دادن به جنگ، تأثیر گذاشت. بدین ترتیب ضرورت تعقیب دشمن قطعی شد و تعقیب متجاوز تا حصول وضعیتی که تأمین حقوق ایران را مقدور سازد، مبنای تصمیم گیری واقع شد و نقطه عطفی را در روند جنگ به وجود آورد. تصمیم جدید، نیاز به استراتژی جدید داشت. بنابراین استراتژی جدید با عنوان تعقیب متجاوز تدوین گردید.
تضمین اجرای این استراتژی، حمایت مردم از ادامه جنگ بود. نقش افکار عمومی که در گذرگاه های انقلاب اسلامی تعیین کننده بوده است، در اثبات ضرورت ادامه جنگ پس از فتح «خرّمشهر» نیز تأثیرگذار بود.
در استراتژی تعقیب متجاوز که هدف نهایی «بصره» بود، با وجود تداوم جنگ در سه جبهه شمالی، میانی و جنوبی، جبهه جنوبی، منطقه اصلی نبرد بود و دو جبهه دیگر تا پایان زمستان 1365 ه.ش. نقش پشتیبانی داشتند. در نتیجه این استراتژی بود که بلوک غرب کوشید باب مذاکره با ایران را بگشاید، اقداماتی که با سفر نخست وزیر «ترکیه» به عنوان پیام آور غرب آغاز شد و به سفر مشاور امنیت ملی آمریکا، مک فارلین به ایران منتهی گردید.
با افشای ماجرای مک فارلین، روابط آمریکا و عراق تیره شد و شوروی ها برای پر کردن جای خالی ایجاد شده، در روابط خارجی عراق، به سرعت خود را به این کشور نزدیک کردند و از سوی دیگر، به منظور نشان دادن خشم خود به ایران، به دلیل برقراری روابط پنهان با آمریکا، بمباران گسترده ای را علیه ایران سامان دادند.
در این بین آمریکایی ها هم که از تیره شدن روابط خود با عراق نگران بودند و این مسئله را سبب سلب اطمینان دنیای غرب از «واشینگتن» می دانستند، از سویی از همکاری «شوروی» با عراق و بمباران شهرهای ایران تشکر کردند و از سوی دیگر، اطلاعات (ماهواره ای و غیره) مربوط به عملیات کربلای 4 نیروهای ایرانی را که یک نبرد سرنوشت ساز هم در بُعد سیاسی و هم در بُعد نظامی بود، در اختیار عراق گذاشتند. ارتش عراق که از محور اصلی عملیّات کربلای 4 آگاه شده بود، شب عملیات اصلی ترین معبر وصولی را مسدود کرد و در نتیجه این عملیات سرنوشت ساز ناکام ماند. به همین دلیل نام عملیات که قبلاً پیش بینی شده بود والفجر 10 باشد،‌ به کربلای 4 تغییر یافت؛ اما ایران بلافاصله عملیات کربلای 5 را آغاز کرد. با طرح ریزی و اجرای سریع اجرای این عملیات موانع شرق «بصره» که برای هیچ ارتشی در «خاورمیانه» قابل عبور نبود، شکسته شد و بصره برای اولین بار و به طور جدّی در خطر سقوط قرار گرفت.
این مسئله که بار دیگر از توانمندی قوای مسلّح ایران حکایت می کرد، دنیای غرب و شرق را به جمع بندی قاطعی رساند و آنان متقاعد شدند که در صورت نداشتن اتّفاق نظر، ایران برنده قطعی جنگ خواهد بود.


در نتیجه اولین توافق بین المللی بین «آمریکا» و «شوروی» بر سر پایان جنگ رخ داد و در اولین و آخرین تلاش، صلح جدّی «سازمان ملل متحد» برای برقراری صلح، قطعنامه 598 در شورای امنیت این سازمان تصویب شد. این قطعنامه در وضعیتی تصویب شد که برتری در جنگ با «ایران» بود؛ در عین حال نحوه تنظیم موادّ آن نشان می داد، صرف نظر از اینکه برای اولین بار به برخی واقعیات جنگ توجه شده است، با ابهاماتی توأم می باشد که می تواند تأمین کننده تمایلات «عراق» باشد و بی دلیل نبود که پس از تصویب قطعنامه، عراق بلافاصله پذیرش خود را اعلام کرد؛ اما ایران که نمی توانست ریسک کند و در وضعیت برتر یک قطعنامه مبهم را بپذیرد، پذیرش آن را به توافق بر سر روش اجرایی آن مشروط کرد؛ در عین حال برای تحکیم مواضع بین المللی خود که در چانه زنی های بعدی بتواند حدّاقل امتیازات و حقوق موردنظرش را استیفا کند، جنگ را ادامه داد.
اما از طرف دیگر، کمک های مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی و نیز حمایت دیپلماتیک و تبلیغاتی نظام بین المللی از عراق، کمبودهای روانی ارتش این کشور را جبران می کرد، ضمن آنکه به برتری توانایی های نظامی عراق روز به روز می افزود.
عراق با اتّکا به حمایت های جهانی، علاوه بر تقویت روزافزون قوای زمینی خود، توان نیروی هوایی اش را نیز افزایش داد و به کمک هواپیماهای پیشرفته، از سال 1362 ه.ش. «خلیج فارس» را برای ایران ناامن کرد تا با توقف یا کاهش صدور نفت و تقلیل قدرت اقتصادی ایران، توان ادامه جنگ را از آن بگیرد و هم زمان دامنه جنگ را گسترش دهد و پای نیروهای فرامنطقه ای را به «خلیج فارس» بکشاند.
«ایران» در برابر این اقدام چاره ای جز مقابله به مثل نداشت. از آنجا که «تنگه هرمز» بر روی کشتی های عراقی مسدود بود و «کویت» و «عربستان سعودی» به جای «عراق» نفت می فروختند و حمل و نقل دریایی انجام می دادند، کشتی های کویتی و سعودی هدف حمله هواپیماهای ناشناس قرار می گرفتند و این مسئله، دعوت از ابرقدرت ها را برای اسکورت نفت کش ها را در پی داشت که از سال 1366 ه.ش. بعد از تصویب قطعنامه 598، اجرای اسکورت شروع شد و دور جدیدی را در جنگ پدید آورد. در جنبه ای دیگر، تقویت ناوگان هوایی عراق سبب گردید که این کشور از سال 1363 ه.ش. دامنه حملات هوایی خود را تا «تهران» گسترش دهد و چهار سال بمباران شهرهای ایران را تداوم دهد. در این جریان، «شوروی»، «آلمان» و «برزیل» با تقویت یگان های موشکی عراق، نقش مهمّی را در ادامه حملات عراق به شهرهای ایران داشتند.
در همین وضعیت، «آمریکا» که هم زمان با حمله عراق به «فاو»، در حمله ای سمبلیک، سکوهای نفتی ایران را هدف گرفته بود تا حمایت خود را از عراق اثبات کند، در تاریخ 1367/4/12 ه.ش. یک هواپیمای مسافربری ایران را بر فراز خلیج فارس هدف قرار داد و 290 مسافر را به شهادت رساند. هم زمان خبرهایی دال بر تهدید به بمباران شیمیایی و حتی بمباران اتمی شهرهای بزرگ، به ایران می رسید و حادثه سقوط هواپیمای مسافربری نیز هشداری برای حملات بعدی معنا می شد؛ بنابراین تجزیه و تحلیل اوضاع موجود، سبب شد که ایران در تاریخ 1367/4/27 ه.ش. قطعنامه 598 بپذیرد.


پس از اعلام موافقت ایران با قطعنامه، ارتش عراق مجدداً به «خوزستان»، «ایلام» و «کرمانشاه» هجوم آورد، ضمن آنکه در حمله به کرمانشاه نیروهای منافقان نیز به کار گرفته شد؛ اما در پی پیام امام خمینی (رحمة الله) درباره مقابله با تجاوزات دشمن، مردم به طور شگفت آوری با حضور در جنوب و غرب کشور، ارتش عراق و منافقان را با قدرت عقب راندند.
سرانجام عراق نیز که خطر گرفتاری مجدّد در حوادثی همانند آغاز جنگ را احساس می کرد، در تاریخ 1367/7/15 ه.ش. تن به آتش بس داد و در تاریخ 1367/5/29 ه.ش. به طور رسمی آتش بس برقرار شد و نیروهای حافظ «سازمان ملل متحد» بین نیروهای «ایران» و «عراق» مستقر شدند.
منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، ج 1، تهران: موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دوم

نویسنده : اسماعیل شفیعی سروستانی

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: