موج رسا
گفت و گوی موج رسا با بانوی ایثارگر زنجانی

بانوی ایثارگر زنجانی گفت: خیلی وقت ها سرخی گلوله هایی که از جلوی چشمانم عبور می کرد،  احساس می کنم.

کد خبر: ۵۹۷۷
تاریخ انتشار: شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۲۰

به گزارش موج رسا, معصومه اشتری در 13 فروردین ماه 1344 در محله قدیمی گونیه در خانواده مذهبی و سنتی متولد شد، دوران کودکی و نوجوانی او در کوچه پس کوچه های انقلاب گذشته و محله قدیمی این بانوی ایثارگر زنجانی همواره محل درگیری انقلابیون و گاردی های شاهنشاهی بوده است، این بانونی زنجانی در همه دوران کودکی و نوجوانی که همه هم سن و سالانش به بازی و شادی های کودکانه مشغول بوده اند، از نزدیک با آنچه که در بعدها انقلاب را در ذهنش تداعی می کرد، آشنا شد.

 این بانوی زنجانی از نزدیک با وقایع انقلاب آشنا و رفته رفته علاقه و اشتیاقش برای شرکت در برنامه های انقلابی بیشتر شد، وجود برادری مذهبی و انقلابی آنچنان این خواهر را به انقلاب نزدیک می کرد که تاثیرگذاری رفتارهای بردار همچنان در این روزهای بانو در حالی که 48 ساله است، دیده می شود، اشتیاق خواهر برای صحبت از بردارش که کمال زیبایی های روحی بوده و عشقش خدمت به نظام و انقلاب در همه صحبت های او شنیده و لمس می شود، گویی تاثیرگذاری محمد ناصر اشتری برای خواهر شیرین و گوار است و نمی تواند فعالیت های بردار را در رسیدن به چنین جایگاهی از یاد ببرد، محمد ناصر اشتری بردار انقلابی معصومه اشتری است که دوران کودکی و نوجوانی خواهر و برادر با انقلاب گره خورده و امروز افتخار خواهر داشتن برداری همچون اوست.

معصومه اشتری از همان کودکی با انقلاب آشنا می شود تا جاییکه به یاد دارد، عکس امام خمینی (ره) را از همان دوران کودکی خود در خانه دیده بود، اما به دلیل قداستی که خانواده برای این عکس قائل بودند، احساس خوبی نسبت به این عکس داشت و بعدها همواره از این عکس که در لابه لای تابلوی مخملی گلدوزی شده با عکسی از ضامن آهو امام رضا با دو آهو همواره سخن گفته است، این عکس سیاه و سفید کوچکی به نظر معصومه کوچک یک روحانی بود، تا اینکه با آغاز زمزمه های انقلاب متوجه شد، سال هایی که با این عکس خو گرفته بود، رهبر انقلاب و پایه گذار نظام اسلامی است.

 

بانوی ایثارگر زنجانی

 

گوشه ای از گفت و گوی موج رسا با این بانوی ایثارگر زنجانی می خوانید.

 

*برادرم عامل مهی برای شناخت من از انقلاب بود

معصوم اشتری با بیان اینکه به دلیل وجود برادرم در خانه با روحیات انقلابی آشنا شدم، افزود: حضور در عرصه انقلاب به دلیل دیدگاه های برادر و تربیت مناسب پدر و مادر بود.

 

شهید محمدناصر اشتری

 

وی با اشاره به اینکه برادرم چهار سال از من بزرگتر بود و من مدتی فعالیت ها و جنب و جوش های او را برای انقلاب نظاره گر بودم، تصریح کرد: دوران ابتدایی را در مدرسه جعفری منطقه گونیه گذراندم و از همان ابتدا متوجه فعالیت های خاص برادرم شدم.

این بانوی ایثارگر با بیان اینکه در دوران راهپیمایی زمزمه آغاز انقلاب در جامعه پیچیده بود، گفت: مردم عادی خیلی متوجه این جریانات نبودند اما من به واسطه فعالیت های خانواده در این زمینه از قبل اطلاعاتی داشتم و انگار وقوع انقلاب برای ما امری عادی بود، چرا که معتقد بودیم انقلاب باید شکل بگیرد،رد و بدل اعلامیه های امام و کتاب های انقلابی مرا آگاه به مسائل کرده بود، برادرم همواره در جریان های انقلاب بود و گاهی از نزدیک می دیدم که اعلامیه ها را در تنوری که در خانه داشتیم پنهان می کرد.

وی با اشاره به اینکه این اتفافات در من تداعی می شد و من خود را با انقلابیون هماهنگ می کرد، افزود: در اوج نوجوانی و زمانی که 13 سال بیشتر نداشتم و در مقطع دوم راهپیمایی درس می خواندم، به انقلابیون پیوستم و از آن پس از اینکه برادرم شب ها دیر می آمد یا لباس هایش بوی سوختگی می داد، تعجب نمی کردم، در درونم غوغایی برای انجام کاری برای انقلاب بود،همه حوادث چند سال انقلاب مانند سناریویی نوشته شده از مقابل چشمان می گذشت و بعدها که به این موضوع فکر می کردم، گویی همه عوامل دست به دست هم داده بود تا مرا با انقلاب و حضرت امام آشنا کند.

اشتری ادامه داد: دوران پر تلاطم و پر جنب و جوش نوجوانی من بیشتر به شناخت مسائل و آشنایی با مبارزینی که بر علیه طاغوت قیام کرده بودند گذشت و در این مدت توانستم چهره های پشت پرده گروه های ملحد را بشناسم که برای شناخت این افراد نیز برادرم یاریگرم بود.

وی با گریزی به خاطره اولین روز پیوستن به یاران انقلابی حضرت امام یادآور شد: یک روز صبح به اصرار لیلا خواهر کوچکم را  به کودکستان بردم، قرار بود سر راه نان هم بخرم و بیارم.

این بانوی ایثارگر زنجانی با بیان اینکه چادر مشکی که گل های نارنجی داشت و بدجوری تو ذوق می زد، سرم کردم و  کفش های پاشنه بلند زرشکی مادرم را پوشیدم و دست خواهرم را گرفتم و از خانه خارج شدیم، افزود:‌ کودکستان پشت مسجد مهدیه بود و یکربعی از خانه فاصله داشت، رفتیم کودکستان تعطیل بود.

وی ادامه داد: در مسیر برگشت به خانه در خیابان مهدیه چهار جوان بدو بدو از طرف دروازه ارک به طرف ما می آمدند،حس کنجکاویم موجب شد تا پشت سر آنها راه افتادم.

اشتری با بیان اینکه محله ما از یک طرف به مسجد گونیه، مسجد قاسمیه و چهار راه پایین راه داشت، افزود: از یک طرف نیز به مسجد مهدیه، یک طرف به امیر کبیر و از یک طرف دیگر به سه راه  امجدیه راه داشت.

وی خاطرنشان کرد: این امر موجب شده بود تا هر موقع که در خانه را باز می کردم، جوانانی را می دیدم که از هر طرف کوچه قصد فرار از مقابل گارد شاهنشاهی را داشتند.

 

*کمک مردم به مبارزین انقلابی

وی افزود: آن روزها بیشتر مردم درهای خود را باز می گذاشتند تا مبارزین بتوانند به راحتی به خانه ها وارد شده و گرفتار نیروهای گارد نشوند، معمولا در خانه ما هم باز بود و به نیروهای انقلابی کمک می کردیم.

این بانوی زنجانی با بیان اینکه بارها شاهد  کشته شدن مبارزین انقلابی توسط گاردی های شده بودم، افزود: بارها در این خیابان جوانان زنجانی به خون غلتیده بودند که شهید مرتضایی و شهید مخترع از شهدایی بودند که در همین خایان ها به شهادت رسیدند.

وی ادامه داد: همچنان که پشت سر جوانان می رفتم، به خیابان امیر کبیر رسیدم، دیدم عده ای از خانم ها به طرف چهار راه حرکت می کنند و من و خواهرم وارد جمع شدیم. اشتری با بیان اینکه برخی از خانم ها جلوی تظاهر کنندگان تابلویی را برداشته بودند، افزود: راست و چپ خانم ها نیز آقایان حفاظی را با زنجیره ایجاد کرده بودند.

این بانوی زنجانی با اشاره به اینکه بعدها فهمیدم که این تظاهرات اولین راهپیمایی زنان کشور بود که توسط زنان زنجانی رقم خورد، بیان داشت: رفتم جلو و دوست داشتم پلاکارد را بردارم، به سوسن عابدینی که بعدها با هم آشنا شدیم و بعد از انقلاب در مجامع و برنامه های دیگر همدیگر را می دیدم اصرار می کردم، پلاکارد را بردارم و با اصرارم پلاکارد را گرفتم و تا چهار راه پایین پلاکارد دستم بود و با دست دیگر دست خواهرم را گرفتم.

وی یاد آور شد: بعدها فهمیدم که چادر جیغ و کفش های زرشکی من موجب شده بود که نگذارند پلاکارد را بردارم.

اشتری با اشاره به اینکه این راهپیمایی اولین جرقه حضور من در اجتماع و در صحنه انقلاب بود، خاطرنشان کرد: بعد از اتمام راهپیمایی در چهار راه پایین برگشتم، شهید مجینه، احدی و بردارم ایستاده بودند، بردارم ساعتش را به من نشان داد و سرش را تکان داد، همان لحظه متوجه شدم،ساعت از 12 گذشته بود.

وی با بیان اینکه یادم افتاد از ساعت 7.30 بیرونم و الان باید نان هم بخرم، بسیار دست پاچه شدم، تصریح کرد: به سرعت خود را به نانوایی سر کوچه رساندم و نان خریدم و رفتم خانه،مادرم گفت، کجا بودی و من حرفی نداشتم که بگویم.

این بانوی ایثارگر با اشاره به اینکه منتظر بودم بعد از این خطا از سوی پدرم مجازات شوم و ترس عجیبی داشتم،افزود: خانه قدیمی ما دو بخش بود رفتم یکی از اتاق ها و نشستم و در فکر بودم که پدر بیاید چه بگویم.

 

*پدرم مجوز حضور در راهپیمایی های انقلابی را به من داد

وی افزود: ساعت دو ظهر بود که پدرم آمد و فکرهای زیادی بر سر داشتم در همین فکر بودم که پدرم در آستانه در قرار گرفت و من که از ترس چشم هایم را به زمین دوخته بودم، گفت، دخترم تظاهرات رفته بود چرا با چادر رنگی و کفش قرمز، هنوزم هم این جمله پدر برای من غیر قابل تصور است و این نوع رفتار پدر مجوزی برای حضور من در صحنه های مختلف انقلاب شد.

وی با بیان اینکه بعد از این ماجرا خانواده برایم چادر مشکی، مغنه مشکی و کفش کتانی سفید چینی خریدند، گفت: از آن پس  در همه راهپیمایی ها حضور داشتم و امیدوارم این قطار انقلاب هیچ گاه از حرکت بازنیستد تا به دست صاحب اصلی آن داده شود.

این ایثارگر زنجانی در ادامه با اشاره به اینکه در طول سال هایی که انقلاب به پیروزی رسید به کمک برادرم و مسائلی که در مدرسه پیش می آمد یک پای این فعالیت ها بودم، تصریح کرد: بچه های مدرسه به گروه های مختلفی تقسیم شده بودند و گروه های مختلفی همچون دمول دموکرات، مجاهدین خلق، فدائیان خلق و یکسری تفکراتی دیگر در مدارس رواج می یافت که این امر موجب شده بود دانش آموزان به گروه های مختلفی تقسیم شوند  و فعالیت جریان ها در مدارس بسیار داغ بود.

وی با بیان اینکه مدرسه ای که من در آن تحصیل می کردم، به اسم دختر شاه بود،بعدها به اسم آلاد پوش و در حال حاضر مدرسه پیروزی است، گفت: گروه های مختلف دانش آموزی در مدرسه سعی می کردند افرادی که فعالیت بیشتری دارند، جذب کنند.

این ایثارگر زنجانی با اشاره به اینکه من اطلاعات مدرسه  و نحوه فعالیت گروه ها را به برادرم انتقال می دادم و اطلاعات برادرم را در مدرسه بازگو می کردم، افزود: فعالیت های دانش آموزان انقلابی در مدرسه چشمگیر تر بود و گروهی را تشکیل داده بودیم که سرودهای انقلابی را در مدرسه می خواندیم که تک خوانی سرودها را هم من بر عهده داشتم.

وی با بیان اینکه در مقابل فعالیت های گروه های دیگر برنامه های ما با نظم خاصی برگزار می شد و  برنامه ریزی برای اجرای برنامه های بهتر داشتیم، یادآور شد: بعد از گذشت چند وقت اعتماد مدیر مدرسه را جذب کردیم و  برنامه های ورزشی مدرسه به ما واگذار شد و همه مدرسه تابع ما شدند.

اشتری با اشاره به اینکه مجاهدین و فدائیان روزهای اول در برنامه های ما شرکت نمی کردند،یادآور شد: اما مدیر آنها را مجبور کرد تا همه در برنامه ما شرکت کنند.

وی ادامه داد: با پیروزی انقلاب  و برگزاری مراسم 22 بهمن به واسطه اعتماد مدیر مدرسه به گروه ما،برنامه های فرهنگی نیز جزو فعالیت های ما شد و با قرائت قرآن توسط علمی فرد و اجرای برنامه های فرهنگی پربار بار دیگر برنامه های بیشتری در اختیار گروه ما قرار گرفت.

وی با بیان اینکه هیچگونه آشنایی با گلوله، تفنگ و فشفه نداشتم، افزود: اما در دوران انقلاب با همه این مسائل آشنا شدم و شلیک گلوله ها، صدای فرمانده گاردی که دستور شلیک صادر می کرد، عضو گارد شاهنشاهی که بر زمین می نشست و تیراندازی می کرد را  بارها شاهد بودم و خیلی وقت ها سرخی  گلوله را که از جلوی چشمانم عبور می کرد با همه وجودم احساس می کردم و برخی مواقع نیز در بالای پشت بام نظاره گر تیراندازی های مختلف بودم.

این بانوی زنجانی با اشاره به اینکه بچه های انقلابی دست های خود را به خون شهدا فرو برده و روی دیوارها  می نوشتند این خون شهید است.

 

*شهادت شهید مخترع

وی با اشاره به شهادت شهید مخترع یکی از همسایه های انقلابیشان تصریح کرد: ما سر سفره نهار می خوردیم، برادرم وارد منزل شد،مادرم گفت دیر که آمدی چرا نهار نمی خوری، گفت شما به این راحتی نهار می خورید اما نمی دانید که مخترع الان شهید شد.

اشتری خاطرنشان کرد: بعد از پیروزی انقلاب نیز در برنامه های فرهنگی انقلاب حضور داشتم و به عنوان فعال فرهنگی و کسی که در انقلاب حضور داشته است و برای من افتخار است، برای کشورم خدمت می کردم.

وی با بیان اینکه بعد از پیروزی انقلاب فعالیت ها منسجم شد و با برنامه کار می کردیم، بعدها امام فرمان تشکیل بسیج را صادر کردند و با انقلابی ها پا به این عرصه گذاشتیم، یادآور شد: زمستان سختی در پیش بود و من به همراه دوستان آموزش نظامی در مدرسه گونیه گذراندم.

اشتری با اشاره به اینکه به صورت خانوادگی در جلسات آموزشی شرکت می کردیم، افزود: خواهرم تازه متولد شده بود و در مسجد به برای آموزش رفته بودیم، پرده ای بین خانم ها و آقایان بود، اسلحه اول به آقایان داده شد و مربی  کلت کمری را به خانم ها داد تا آموزش ببینند، خواهرم گریه کرد که شهید پیش درون گفت، بردار اشتری با خانواده آمده است.

وی با بیان اینکه پایگاه اولیه بسیج کنار مزار شهدای پایین بود، بیان داشت: اکثر آموزش ها را آنجا کسب کردم، در همه فعالیت های آموزشی و انقلابی  فخر السادات موسوی همراه با من بود.

وی با اشاره به گذراندن دوره های مختلف آموزشی بیان داشت: حضور در کلاس های امدادگری موجب شد تا به عنوان مربی امداد گر در کلاس های نظامی شرکت می کنم.

اشتری ادامه داد: با آغاز جنگ در شهریور سال 58 بیشتر فعالیت های من معطوف به پشتیبانی از جنگ شد،دوران بسیار خوبی بود و همیشه از آن به عنوان دورانی که صداقت، یکرنگی در آن موج می زد یاد می کنم.

وی با بیان اینکه در آن دوران از  بداخلاقی های سیاسی و اجتماعی خبری نبود، اضافه کرد: امام از جنگ به عنوان نعمت تعبیر می کرد و امروز این حرف امام راحل را به خوبی درک می کنم، چرا که  تنها در دوران دفاع مقدس بود که  جوانان نظام اسلامی علامه شدند و از نظر اخلاقی و اعتقادی و سیاسی و نظامی در اوج قله قرار گرفتند.

این ایثارگر زنجانی گفت: بچه های 18،19 و20 ساله در دوران انقلاب زاهدان شب بودند و نماز شبشان ترک نمی شد و امروز هم به برکت خون شهدای نظام اسلامی افرادی همچون شهید شهریاری و شهدای دیگر هسته ای تربیت یافته اند و نظام و انقلاب را بیمه کردند.

وی با بیان اینکه در دوران دفاع مقدس بیشتر در بیمارستان شفعیه و بهشتی کار می کردم، ادامه داد: در این دوران در خدمت مجرحان جنگی بودم و بخشی از فعالیت هایم نیز معطوف به آموزش به خانم ها بود.

معصومه اشتری در حال حاضر دارای یک دختر دو پسر است و از سال 83 بازنشسته شده است اما هنوز هم در عرصه های مختلف حضور جدی و فعال دارد و به عنوان یکی از بانوان ایثارگر زنجانی در خدمت نظام اسلامی است و او اعتقاد راسخی به پیوند انقلاب اسلامی به انقلاب حضرت مهدی (عج) دارد و معتقد است پیروان راستین امام خمینی (ره) و تابعان مقام معظم رهبری این رسالت عظیم را بر دوش دارند.

پایان خبر//

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: